>156<
دست می کشم روی صفحه ای که روزی شفاف بود
این چهره برایم آشناست...
آری این ماهی آزاد است
گویی سالها پیر شده است
لب به سخن گشود
ولی افسوس به جای کلمات بر زبان جاری
اشک هایی بر گونه روان شد
و یک آن حس کردم غم دورو دازش را
زنده باشی عشق
نه معشوقه
پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست
دست می کشم روی صفحه ای که روزی شفاف بود
این چهره برایم آشناست...
آری این ماهی آزاد است
گویی سالها پیر شده است
لب به سخن گشود
ولی افسوس به جای کلمات بر زبان جاری
اشک هایی بر گونه روان شد
و یک آن حس کردم غم دورو دازش را
زنده باشی عشق
نه معشوقه
ثانیه ها از پس ثانیه ها
دقیقه ها از پس دقیقه ها
روزها از پس روزها
ماه ها از پس ماه ها
سالها از پس سالها
بی اعتنا به من در گذرند
و تو در این لحظه ها
بی اعتنا به من در گذری
و من در این روزگار
بی اعتنا به خود من در گذرم
سکوت عجیبی دارد اینجا
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت
خنده هایت و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟
با من چه می کنی !؟
دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت
وقتی بلند بلند می خوانمت تنهایی عجیبی است
دیوانه ام می کند
گاهی وقتی می دانم
دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ..............
این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد
و این تُنگ، تَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما ای کاش قدری دریا می نوشیدی
و کاش نَقبی میزدی از تُنگ سینه به اقیانوس.
کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره
را به بی نهایت گره می زدی.
کاش......
بگذریم....
دریا و اقیانوس به کنار. نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی.
این آب مانده است و بو گرفته است.
وتو میدانی آب هم که بماند می گندد.
آب هم که بماند لجن می بندد.
و حیف از این ماهی که در گِل و لای بلولد و حیف از
این قلب که در غلط بغلتد!......
سوگیلیم
بو عاشقدا
بیر حاکیم وارسا
دیزینده آقلاماک ایستیورم بن
دیگه نمی تونم باشم باید برم
می سپارم بعد تو زندگیمو دست باد
منم و یه قلب شکسته هر چه باد
نمی خوام بارونی شه گونه های عاشقت
نمی خوام شب که شد بگیره باز دلت
میگی برو باشه می رم خوب نبودم لایقت
گل من ،میان گل های کدام دشت خفتی
به کدام خواندی
به کدام راه رفتی ؟؟
عشق مانند هوا همه جا جاری است
تو نفسهایت را قدری جانانه بکش
سلام ای کهنه عشق من
که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو
عزیز دل سلام از ماست
شاید این آخرین پستم نباشه
ولی اسم این پست آخرین پسته
ماهی فراری و شاید ماهی آزاد :
سلام
این آخرین باری که برات می نویسم و هستم
عشق هیچ وجودی نداره
اگه داشت حداقل تو یکی آدم می دیدش
زندگیتو کن
بای بای حلال کن
سخت این نیست
سالها منتظرت باشم
سخت اینه توو نبودت
مهر هوس بزنن رو عشقمون
گل من
تو راز ما را
به کدام دیو گفتی ؟
که بریده ریشه ی مهر
شکسته شیشه ی دل
منم این گیاه تنها
به گلی امید بسته
همه شاخه ها شکسته
به امیدها نشستیم و به یادها شکفتیم
در آن سیاه منزل
به هزار وعده ماندیم
به یک فریب خفتیم
یادم باشه
یادت باشه
اون چیزی که داری ارزش داره
نه اون چیزی که از دستش دادی
تنها انسان نیست که دوست می دارد
دریا و باران
خورشید و کشتزاران یکسر
عاشقانند
ميشه مثل يه قطره اشك
بعضيا رو از چشمت بندازي ....
ولي هيچ وقت نمي توني
جلوي اشكي رو بگيري كه
با رفتن بعضيا از چشمت
جاري ميشه

بغض های کال من چرا چنین؟
گریه های لال من چرا چنین؟
جزر و مد یال آبی ام چه شد؟
اهتزاز بال من چرا چنین؟